تبليغاتX
کتیبه
یو 5 تی u5ti
فی البحر رسم الفارسیات البلاگریون! (وسط البیان!)

بسم الله الرحمن الرحیم

قضیه ی این   ----ِ  به عبارتی همان کسره ی خودمان که در تحریرات بلاگرانه  تغییر تشکل یافته به این صورت ــه !! چیست؟  از کی تا به حال همچین نوشته می شود ؟ ما کلاس اول بودیم یک نمره غلط املایی داشت!...  آه! بحثه تخصصیه وبلاگ نویسانه حرفه ای است؟!!! احسنت!احسنت!  

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 19:59 |

پیشت نوشت دوم. صلح اول!

بسم الله الرحمن الرحیم

اوه! چه فاصله ای افتاد... به میمنت و مبارکی قرار بود این پست دقیقا پشت قبلی نوشته شود! به این می گویند "بی خیال زمانیسم!"

کجا بودیم؟پیش نوشت ! پیش نوشت دوم و بحث این:

با قوانین آنجا .. خواهی نخواهی اینجا می مانی کانهو... بلانسبت آن جانور بی گناه
این مجاز آباد ناکجا آباد ترفندیاتی می خواهد که هنوز نوشته نشده،شنیده گفته و دیده هم ایضا لا موجود!... خودت بیاب!... چیزهایی دارد که چیزت می کنند!
در همین چهار دیواری وبلاگ نام اگر بگردی تا دلت بخواهد از آن چیز ها می یابی! همین یک نیمچه سانت عبارت نظر و بعدش تالار کامنت دانی  را خدایت به خیرت گرداند!...
 به شدت  دلم می خواد هر وبلاگی به دستم میرسد این نیمچه اش را بردارم
اما اینجا و فی الحال  حسیات آنتی کامنتیستی ام را به سختی کنترل می کنم!
اخم نکن عزیز جان! وقت باید بگذاری و مثل من بگذرد وقتت تا بدانی اصل حرفم چه هست و چه دارد! و این چیز چیز که می گویم چیست!... معمولا کسانی که وقت نگذاشته بودند یا طور دیگر وقتشان گذشته بود نفهمیدند چه گفتیم و داد و بیداد نثار ما فرمودند که یحتمل اگر بودیم ور دستشان ورمان می آوردند! (ور اوردن را ترجمه کنید مشت و مال دادن!) 
علی الحساب که دیدی و شنیدی عقیده ی سوم شخص را ، آنچه را بعدها خواهد گذشت از الان  اگر خواستی بگذار به حساب بی تجربگی ما! ... جوانی ما ... خامی ما ... و عدم توانایی فی الارتباطات العمومیات ما! ... و دلگیر مگرد!
عرض  اتمامیات نمودم که فردای بعد دلگیر نمانی و عفو نمایی!
طبق معیارهای آشنای این جمع ، بلاگر  نیکو و موفقی نخواهد بود سوم شخص! انتظاری از او نداشته باشی  دلبند.

این هم سومین بار! (آخرین بار نگفتم ها!)

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 19:53 |

پیش نوشتانه اینکه چرا امدی؟ کجا امدی؟ کیستی!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ! عقب نیفتاده ام ها! منتها اول کاری یک چیزهایی باید گفته شود.

پس بااجازه عرض شود حضور محترمتان

کلا فعل وبلاگ نویسی فعل دلنشینی نیست! (برای من) ، زحمت است و خطر...

انگار  تمام زندگی ات را بدهی که به فلان کاشانه بروی و فلان کاشانه هم  قدم به قدمش جان بدهد برای جان گرفتن.( به کمک قضیه ی فیثاغورث حساب نمایید چند جان در جیب خود داریم که قدم به قدم تقدیم می کنیم! و البته بدون کمک ماشین حساب حکم بدهید با این اوصاف افراد بلاگر چه شرایط روانی ای دارند؟!)

آدمیزاد است و دیوانگی هایش!  شاید از بحر دیوان آلودی که می رود تا  شیرجه برود توی آن، دیوان عشق و اوج گیری بگشاید! ارزوی شیرین و همه پسندیست  هر چندکه کم  به واقع می رسد  چراکه   بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. (چه شد!)

فی الاند (al end! )المجموع :

کتیبه ی صفر و یک می نگاریم شاید سه نقطه ای بشود . (جای سه نقطه یک مثنوی سخن است اما خصوصی است شرمندتا! و کوته نویسی را با احترام رعایت می کنیم ایضا!)

مرض گیر دادن به یک چیز به این می گویند! پست بعد هم همین را قرار است بگذارم!

بی اراده ایم لابد!

لا حول و لاقوه الا باالله العلی العظیم

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 18:55 |

بهار کتیبه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بهار همیشه دلنشین بوده... اگرچه تا خود بهار شود بسی خون دل خواهی خورد و اصلا بهاری بودن بهار به سختی پیش از آن است.

اما بهارت را بهار ماندن نیاز به همت تو دارد.

اینکه فراموشت نشود، اینکه خوشی (!) زیر دلت را نزند ، اینکه خیال برندارد تو را و غفلت کور و کرت نکند...

اینکه تویی که به نام  و به یاد او آغاز می کنی روی قاب ذهنت همیشه باشد : ان الله هو السمیع البصیر

تا تویی که عهد بستی با او ، عهد شکن نشوی  

شاهد:بهار کتیبه را  با افتخار به بهار انقلاب گره میزنم و دعا میکنیم بهار انقلاب مان هم  عاشقانه و خالصانه به بهار عالم  برسد .

متغیر: محفوظ پیش سوم شخص!

ایست! سکوت!

الی الله مرجعکم

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 17:23 |