تبليغاتX
کتیبه
یو 5 تی u5ti
U5ti@yahoo.com

u5ti

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 11:38 |

ربیعیه ی بهار

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ب مثل بهار .

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 18:1 |

چوب خدا صدا ندارد خب!

بسم الله الرحمن الرحیم

زمین خواری را می شناسم که سالهاست تلاش می کند برای انتخاب و سالهاست زمین می خورد...

تا یک قدمی انتخاب می رود ...

باز زمین می خورد...

تا دلتان بخواهد از امثال او برایتان و برایمان می شود نام برد...

گروههایی را می شناسم که زمین خواهند خورد همچنان...

حزب هایی را میشناسم که زمین خواهند خورد همچنان...

غربی ها را می شناسم که زمین می خورند همچنان!

 خب خدایی اش چوب خدا صدا ندارد!

 و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین...

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 8:24 |

و اما انتخاب!

بسم الله الرحمن الرحیم


بدون تعارف مسئله می شود اینکه حقا که انتخاب کردن عجب مصیبتی است ! گاهی هم فجیع سخت می شود...( به خصوص وقتی بین بد و بدتر  بمانی!)

بعضی ها البته برای خودشان از راه فرمول های  فوق بشرگرایانه مسئله را حل می کنند!
مثلا (بلانسبت اصلا... مزاح بگیرید... خالی بندی و دروغ و امثالهم باشد الهی!):

فلان شخص اصل و نسبش به فلان می رود... گناه است / گناه دارد به اون رای ندهیم.
این خانوم / آقا  بسیار چهره ی جذاب و کلاس بالایی دارد و خوش قیافه است... این خوب است!
من چون به سیاست کاری نمی دارم پس شانسی یکی را برمیگزینم.
به روحانی رای نمی دهم!
به موبلند رای نمی دهم!
به خانوم بی چادر رای می دهم!
به مهندس رای نمی دهم!
به دانش آموخته ی دانشگاه فلان رای نمی دهم!
به اینی که در بالا محله خانه دارد بمیرم هم رای نمی دهم!
...
فرزند برومند عمه زاده ی دختر خاله ی مادر همسایه ی ما در فلان شهر کاندید است همه شناسنامه ها را بردارید به فلان شهر توسط یک کامیون عزیمت نموده به او رای دهیم! باشد که (...!) (لطفا اگر متوجه سه نقطه ی داخل پرانتز شدید فاصله ی ما بین انگشت شست و سبابه ی خویش را که هلالی به سمت درون است مابین دندان هایتان نهاده و سه بار دستتان را به رو و به پشت بچرخانید و هر بار باز قسمت مذکور را لای دندان ها بنهید!تشکر!)

ببینیم نر خ ها چقدر است به همان(...)(مجددا بی زحمت حرکت دور قبل را تکرار نمایید..اینبار یکی هم اضافه کنید...چهاربار!)

هر کس را که فلانی رای دهد برای من هم همان را بنویسد. ( برای من مهم نیست!! مهم فلانی است ... اوکی؟)

و الخ...
راههای پیشرفته تر و جالب تر هست که چشم و گوشه ی بیچاره ی بسته ی ما  محروم است حتی از توهمش! و تخیلش!

و به هر حال بر ایشان که چنین گزینش می نمایند فرض این است که : بالاخره یکی باید برود  یا بالاخره یکی می رود دیگر ... (با لحنی بی اهمیت نما)

و حال آنکه...
 برابر تک تک برگه ها ... لحظه لحظه ی انتخاب و قدم به قدم گامهایمان در این انتخاب ها مسئولیم

( و صد البته که  اگر انتخاب نکردی... با شرکت نکردن در انتخابات از مسئولیت معافت نمی کنند!... )
(معلوم الحال هایی که کلا رای نمی خواهند بدهند من باب نا دوستی! یا دشمنی  بماند! پست مخصوص  والاختصاص می طلبند!)

(برای همه ی همه مان... برای خودمان دعا ی پیروزی در انتخابات و انتخاب می کنم...

که چه لذتی دارد انتخاب درست . این لذت را بچشیم ان شاالله.. دعا کنید شما هم...)


                                                              ان یوم الفصل کان میقاتا

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 18:55 |

بشناسیم...

بسم الله الرحمن الرحيم


آقاي الف در مسجد شهرک ش  سخنراني داشت...آقاي الف کانديداي نمايندگي مجلس هشتم هستند.
مهندس ر از  جوانان متعهد و مسئول عقيدتي پايگاه بسيج اين مسجد قسمتي از وصيتنامه ي سياسي الهي امام خميني (ره)  پيرامون انتخابات مجلس و توصيه هاي ايشان را بر روي کادري نوشته و در مسجد نصب مي کند...
آقايان ر، ر، ر ،  و ...  از حاميان (!) جناب الف با ديدن اين نوشته ها و در واقع اين سخنان امام (ره) پيگير نويسنده مي شوند ... از آنجايي که اين آقايان همه خودرا از ولايتي ها مي دانند انتظار تقدير بايد داشت اما  مهندس ر بابت نوشتن توصيه هاي امام (ره) بازخواست شد!
جالب اينجاست که کانديد الف مشهور به زمين خواري است!... و با اين حرکت مهر تاييد بر اين شهرت زده شد.
جاي تعجبم از حامياني است که سالها  پيرو خط امام (ره) بوده اند و براي حمايت از همچو آدمي  از سخن مرادشان بر آشفته مي شوند...


حواسمان جمع باشد...
از که حمايت مي کنيم... با چه کسي همراه مي شويم... به چه کسي راي مي دهيم...
حواسمان باشد پيشينه و حال افراد را بدقت بسنجيم... حواسمان باشد هر کسي لياقت ندارد نماينده ي اين ملت بزرگ باشد...
حواسمان باشد از خط امام و رهبر خارج نشويم....
قسمتي از وصيتنامه ي امام که نوشته شد و اين روزها لازم است که ما هم بخوانيم و بدانيم و عمل کنيم... : (وصيت امام به ملت شريف ايران)


در تعيين‌ رئيس‌ جمهور و وكلاي‌ مجلس‌ با طبقه‌ تحصيلكرده متعهد و روشنفكر با اطلاع‌ از مجاري‌ امور و غيروابسته‌ به‌ كشورهاي‌ قدرتمند استثمارگر و اشتهار به‌ تقوا و تعهد به‌ اسلام‌ و جمهوري‌ اسلامي‌ مشورت‌ كرده‌، و با علما و روحانيون‌ با تقوا و متعهد به‌ جمهوري‌ اسلامي‌ نيز مشورت‌ نموده‌؛ و توجه‌ داشته‌ باشند رئيس‌ جمهور و وكلاي‌ مجلس‌ از طبقه‌اي‌ باشند كه‌ محروميت‌ و مظلوميت‌ مستضعفان‌ و محرومان‌ جامعه‌ را لمس‌ نموده‌ و در فكر رفاه‌ آنان‌ باشند، نه‌ از سرمايه‌داران‌ و زمينخواران‌ و صدرنشينان‌ مرفه‌ و غرق‌ در لذات‌ و شهوات‌ كه‌ تلخي‌ محروميت‌ و رنج‌ گرسنگان‌ و پابرهنگان‌ را نمي‌توانند بفهمند
و ملت آگاه است


 


فستعلمون من هو في ضلال مبين
و هو علي کل شي ء قدير

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 11:14 |

دروغ است! دروغ است!!!!!!!!!

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

فیلم سخنان آقا در مورد دانشگاهمان را می دیدیم با مادر

فیلم مال سالها قبل بود...

سالهای دوول قبلی!

سالهای چیز و چه!!! عباهای شکلاتی و اشکهای تبلیغاتی!

 

فلانی کنار رهبر نشسته بود ... کاش ننشسته بود...

 رفتار و قیافه و الخ اینچنین از کسی کنار کسی سر بزند... شخص سوم چه برداشتی جز این ! (این را خودتان بگویید) می کند؟...

این ادم... خون ها به دل ملت  نثار فرموده...

به پاس این همه تلاش ایشان!!! کف بزنیم به خوش تیپی ایشان! به مدرنیتیشن ایشان...

سر جنگ با کسی نداریم نه...  کاش با ما سر جنگ نداشتند آقایان و خانومها...

 

خون به دل رفته را چه کنیم؟... مدعیان ... (مدعیان سه نقطه بخوانید) خودتان کامل کنید نامتان را!

فیلم را بگذارم برایتان؟   http://www.tabriziau.ac.ir/rahbari.aspx  

دروغ گفتم؟

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 19:27 |

فی البحر رسم الفارسیات البلاگریون! (وسط البیان!)

بسم الله الرحمن الرحیم

قضیه ی این   ----ِ  به عبارتی همان کسره ی خودمان که در تحریرات بلاگرانه  تغییر تشکل یافته به این صورت ــه !! چیست؟  از کی تا به حال همچین نوشته می شود ؟ ما کلاس اول بودیم یک نمره غلط املایی داشت!...  آه! بحثه تخصصیه وبلاگ نویسانه حرفه ای است؟!!! احسنت!احسنت!  

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 19:59 |

پیشت نوشت دوم. صلح اول!

بسم الله الرحمن الرحیم

اوه! چه فاصله ای افتاد... به میمنت و مبارکی قرار بود این پست دقیقا پشت قبلی نوشته شود! به این می گویند "بی خیال زمانیسم!"

کجا بودیم؟پیش نوشت ! پیش نوشت دوم و بحث این:

با قوانین آنجا .. خواهی نخواهی اینجا می مانی کانهو... بلانسبت آن جانور بی گناه
این مجاز آباد ناکجا آباد ترفندیاتی می خواهد که هنوز نوشته نشده،شنیده گفته و دیده هم ایضا لا موجود!... خودت بیاب!... چیزهایی دارد که چیزت می کنند!
در همین چهار دیواری وبلاگ نام اگر بگردی تا دلت بخواهد از آن چیز ها می یابی! همین یک نیمچه سانت عبارت نظر و بعدش تالار کامنت دانی  را خدایت به خیرت گرداند!...
 به شدت  دلم می خواد هر وبلاگی به دستم میرسد این نیمچه اش را بردارم
اما اینجا و فی الحال  حسیات آنتی کامنتیستی ام را به سختی کنترل می کنم!
اخم نکن عزیز جان! وقت باید بگذاری و مثل من بگذرد وقتت تا بدانی اصل حرفم چه هست و چه دارد! و این چیز چیز که می گویم چیست!... معمولا کسانی که وقت نگذاشته بودند یا طور دیگر وقتشان گذشته بود نفهمیدند چه گفتیم و داد و بیداد نثار ما فرمودند که یحتمل اگر بودیم ور دستشان ورمان می آوردند! (ور اوردن را ترجمه کنید مشت و مال دادن!) 
علی الحساب که دیدی و شنیدی عقیده ی سوم شخص را ، آنچه را بعدها خواهد گذشت از الان  اگر خواستی بگذار به حساب بی تجربگی ما! ... جوانی ما ... خامی ما ... و عدم توانایی فی الارتباطات العمومیات ما! ... و دلگیر مگرد!
عرض  اتمامیات نمودم که فردای بعد دلگیر نمانی و عفو نمایی!
طبق معیارهای آشنای این جمع ، بلاگر  نیکو و موفقی نخواهد بود سوم شخص! انتظاری از او نداشته باشی  دلبند.

این هم سومین بار! (آخرین بار نگفتم ها!)

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 19:53 |

پیش نوشتانه اینکه چرا امدی؟ کجا امدی؟ کیستی!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ! عقب نیفتاده ام ها! منتها اول کاری یک چیزهایی باید گفته شود.

پس بااجازه عرض شود حضور محترمتان

کلا فعل وبلاگ نویسی فعل دلنشینی نیست! (برای من) ، زحمت است و خطر...

انگار  تمام زندگی ات را بدهی که به فلان کاشانه بروی و فلان کاشانه هم  قدم به قدمش جان بدهد برای جان گرفتن.( به کمک قضیه ی فیثاغورث حساب نمایید چند جان در جیب خود داریم که قدم به قدم تقدیم می کنیم! و البته بدون کمک ماشین حساب حکم بدهید با این اوصاف افراد بلاگر چه شرایط روانی ای دارند؟!)

آدمیزاد است و دیوانگی هایش!  شاید از بحر دیوان آلودی که می رود تا  شیرجه برود توی آن، دیوان عشق و اوج گیری بگشاید! ارزوی شیرین و همه پسندیست  هر چندکه کم  به واقع می رسد  چراکه   بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. (چه شد!)

فی الاند (al end! )المجموع :

کتیبه ی صفر و یک می نگاریم شاید سه نقطه ای بشود . (جای سه نقطه یک مثنوی سخن است اما خصوصی است شرمندتا! و کوته نویسی را با احترام رعایت می کنیم ایضا!)

مرض گیر دادن به یک چیز به این می گویند! پست بعد هم همین را قرار است بگذارم!

بی اراده ایم لابد!

لا حول و لاقوه الا باالله العلی العظیم

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 18:55 |

بهار کتیبه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بهار همیشه دلنشین بوده... اگرچه تا خود بهار شود بسی خون دل خواهی خورد و اصلا بهاری بودن بهار به سختی پیش از آن است.

اما بهارت را بهار ماندن نیاز به همت تو دارد.

اینکه فراموشت نشود، اینکه خوشی (!) زیر دلت را نزند ، اینکه خیال برندارد تو را و غفلت کور و کرت نکند...

اینکه تویی که به نام  و به یاد او آغاز می کنی روی قاب ذهنت همیشه باشد : ان الله هو السمیع البصیر

تا تویی که عهد بستی با او ، عهد شکن نشوی  

شاهد:بهار کتیبه را  با افتخار به بهار انقلاب گره میزنم و دعا میکنیم بهار انقلاب مان هم  عاشقانه و خالصانه به بهار عالم  برسد .

متغیر: محفوظ پیش سوم شخص!

ایست! سکوت!

الی الله مرجعکم

|+| نوشته شده توسط سوم شخص در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 17:23 |